عصر مسجدسلیمان// من رویایی دارم ! هر کس در گوشه و کنار این دنیای بزرگ رویاهایی دارد که با آنها زندگی می کند ؛ از رویاهای کودکانه گرفته تا سوداهای بزرگ ! از خیال پردازی های غیر واقعی گرفته تا واقعیت … در گذشته همیشه رویاهایی داشتم که احساس می کردم دست یافتنی هستند و […]
عصر مسجدسلیمان// من رویایی دارم !
هر کس در گوشه و کنار این دنیای بزرگ رویاهایی دارد که با آنها زندگی می کند ؛ از رویاهای کودکانه گرفته تا سوداهای بزرگ ! از خیال پردازی های غیر واقعی گرفته تا واقعیت …
در گذشته همیشه رویاهایی داشتم که احساس می کردم دست یافتنی هستند و روزی شاهد تحقق آنها خواهم بود . رویاهایی که فکر می کردم در کالبد آدم هایی که وعده می دادند ، نه تنها برای من ، بلکه برای مردم شهرم و کسانی که در این آب و خاک زندگی می کنند تبلور خواهند یافت.
آری ، من هم رویاهایی داشتم !
از جاده مسجد سلیمان به اهواز که دیگران آنرا جاده میان بُر اسم گذاری کردند ، تا فرودگاه و پتروپالایش و بیمارستان و اشتغال و …همه بخشی از رویاهای من بود که فکر می کردم بعضی ها که می آیند و هزاران شعار رنگین سر میدهند و بعد می روند ، روزی رویاهای من را به واقعیت بدل می کنند و من و همشهریانم را خوشحال خواهند ساخت .
ولی افسوس که نه پروازی در آشیان نشست و نه کوتاهی بر جاده ماند !
من نیز آهسته آهسته از آن رویاها گذشتم ، فاصله گرفتم و اینبار برای خودم رویاهای جدیدی ساختم .
من رویایی دارم …
رویای امروز من دیگر جاده میان بُر نیست . آسفالت و فرودگاه هم نیست. اینان چون بذرهایی بودند که در خاک فراموش شده ماندند و هرگز سبز نشدند .
رویای امروز من تکرار انسان در انسان است در شکل گیری انسانیت !
رویای من ، جاده ی میان بُر اخلاق و تعهد است در ترانزیت پیچیده سیاست !
رویای من ، نهایتش آنجاست که آدم ها هر کدام سر جای خودشان باشند و تفاوت بقال و معلم و نقاش و پزشک در هنر باشد ؛ نه شهرت !
رویای من ، نوشیدن چای در یک دیدار صمیمی و گپ زدن با آدمهایی است که گوشِ جانشان را بر فریاد سکوت مردم شهر هرگز نبسته اند .
رویای من ، دیگر تماشای ستارگان بی نقش ، بر صندلی نمایندگی نیست. بلکه رویای من دیدن نماینده ی حق و حقیقت است ؛ کسی که ترازوی انصافش ، میان امروز و فردایش ، یکسان باشد .
رویای من ، هرگز شنیدن خبر تلخ مجوزهای وی آی پی استخدام نبوده و نیست ! رویای من اینست که برادری و برابری صرفا شعار روی دیوار انتخابات نباشد . رویای من ، پایان عصر وکالت های نیابتی و امضاء هاى اجاره اى است .
رویای من ، در دسته چک ها و دسته گل ها خلاصه میشود !
بیخود چک نکشیم در وجه کسی که جوهر خودنویسش کمرنگ است و هر روز اعتبار اخلاقیاتش کم می شود .
ویا ناروا دسته گل هدیه ندهیم به کسی تا دلش خواست دسته گل بسپارد به آب …
من رویایی دارم…
رویای من ، تدبیر همین بی تدبیری هاست!
رویاهای من مثل گذشته نیست . فرق دارند ! احساس می کنم آنان رنگ وبویی جدید به خود گرفته اند و از جنس امروز اند . از جنس بودن و یا نبودن
رویای من ، در پی یافتن پاسخ پرسشی است که :
آیا این روزها رویا دیدن اوج دیوانگی است یا تنها راه عاقل ماندن ؟!!
- نویسنده : شاهرخ شهنی کنشگر سیاسی اجتماعی











