عصر مسجدسلیمان// دکتر موسی جعفری بابادی تحلیل‌گر و پژوهشگر مسائل اقتصادی: اقتصاد یک کشور، پیش از آن‌که در قالب اعداد، نرخ‌ها و نمودارها تعریف شود، موجودی زنده، پویا و پیچیده است؛ موجودی که همانند بدن انسان، قلب، مغز، ریه، رگ و عضله دارد. همان‌گونه که سلامت بدن در گرو هماهنگی میان اندام‌های حیاتی است، پایداری […]

عصر مسجدسلیمان// دکتر موسی جعفری بابادی تحلیل‌گر و پژوهشگر مسائل اقتصادی: اقتصاد یک کشور، پیش از آن‌که در قالب اعداد، نرخ‌ها و نمودارها تعریف شود، موجودی زنده، پویا و پیچیده است؛ موجودی که همانند بدن انسان، قلب، مغز، ریه، رگ و عضله دارد. همان‌گونه که سلامت بدن در گرو هماهنگی میان اندام‌های حیاتی است، پایداری اقتصاد نیز به جریان صحیح منابع، سیاست‌گذاری هوشمندانه، نظارت کارآمد و تعامل سازنده با محیط پیرامون وابسته است. از این منظر، تشبیه اقتصاد ایران به آناتومی بدن انسان می‌تواند تصویری روشن‌تر از ظرفیت‌ها، چالش‌ها و مسیرهای درمان آن ارائه دهد.

در ادبیات کلاسیک اقتصاد، معمولاً فرمول‌ها، نمودارها و شاخص‌های کمی محور اصلی تحلیل‌ها هستند؛ اما برای درک عمیق‌تر واقعیت‌های اقتصادی، گاهی باید از چارچوب اعداد فراتر رفت و اقتصاد را نه یک ماشین مکانیکی، بلکه موجودی زنده و پویا دانست. اگر اقتصاد ایران را به بدن انسان تشبیه کنیم، با ارگانیسمی روبه‌رو خواهیم شد که با وجود برخورداری از منابع طبیعی غنی، سرمایه انسانی ارزشمند و ظرفیت‌های فراوان، سال‌هاست با برخی اختلالات مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند. در این یادداشت تلاش شده است با نگاهی فیزیولوژیک، مهم‌ترین چالش‌های این پیکره اقتصادی مورد واکاوی قرار گیرد.

۱. تپش‌های نامنظم قلب و فشار خون مزمن؛ تورم

در کالبد اقتصاد، بانک مرکزی نقش قلب را ایفا می‌کند و ریال همان خونی است که باید در رگ‌های اقتصاد جریان داشته باشد. وظیفه قلب، پمپاژ متناسب خون بر اساس نیاز اندام‌هاست؛ نه کمتر و نه بیشتر.

یکی از مزمن‌ترین بیماری‌های اقتصاد ایران، تورم است. زمانی که به دلیل کسری بودجه، ناترازی‌های مالی و فشارهای ساختاری، حجم نقدینگی بیش از ظرفیت واقعی تولید افزایش می‌یابد، گویی قلب با شدت بیش از اندازه خون را در رگ‌ها به جریان انداخته است. نتیجه این وضعیت، افزایش فشار بر معیشت مردم، کاهش قدرت خرید، فرسایش سرمایه و بی‌ثباتی بازارهاست. درمان این بیماری، در گام نخست، نیازمند انضباط پولی، کنترل رشد نقدینگی و بازگرداندن تعادل به ریتم تپش‌های قلب اقتصاد است.

۲. ریه‌های کم‌جان؛ ضرورت تنفس با اکسیژن صادرات و ارز

هیچ موجود زنده‌ای بدون تنفس قادر به ادامه حیات نیست. در اقتصاد نیز صادرات غیرنفتی، تعاملات بین‌المللی و ورود ارز، همان اکسیژنی هستند که از طریق ریه‌ها وارد چرخه اقتصادی می‌شوند و انرژی لازم را برای فعالیت بخش‌های مختلف فراهم می‌کنند.

تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌های بانکی و موانع تجارت خارجی، عملکرد این ریه‌ها را با اختلال مواجه کرده‌اند. در چنین شرایطی، بدن برای بقا ناچار می‌شود فعالیت برخی عضلات و سلول‌ها، یعنی بخش‌های تولیدی و صنعتی، را کاهش دهد؛ وضعیتی که در اقتصاد از آن با عنوان «رکود تورمی» یاد می‌شود. احیای مسیرهای تنفسی اقتصاد و تسهیل ورود ارز، می‌تواند بار دیگر توان و نشاط را به پیکره تولید بازگرداند.

۳. سیستم ایمنی؛ بازار سرمایه و شفافیت اطلاعات

هر بدن سالم برای مقابله با شوک‌ها و عوامل آسیب‌زا به یک سیستم دفاعی کارآمد نیاز دارد. در اقتصاد، بازار سرمایه، ابزارهای نوین مالی و بازار بدهی، نقش سیستم ایمنی را بر عهده دارند.

اگر این سیستم به درستی عمل کند، نقدینگی سرگردان به جای حرکت به سمت فعالیت‌های غیرمولد و سفته‌بازانه، در مسیر تولید، توسعه زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری مولد هدایت خواهد شد. در مقابل، ضعف در عملکرد این سیستم موجب می‌شود منابع مالی به سمت بازارهای غیرمولد مانند سوداگری در طلا، ارز و مسکن سوق پیدا کند.

در این میان، سامانه‌های شفافیت و نظارت، از جمله «سجام»، همانند پرونده سلامت سلول‌های بدن عمل می‌کنند و با شناسایی دقیق جریان‌های مالی، امکان تصمیم‌گیری صحیح و مقابله با رفتارهای مخرب را فراهم می‌آورند.

۴. کبد و کلیه‌ها؛ پالایش اقتصاد از سموم

سیستم مالیاتی و نهادهای نظارتی، نقش کبد و کلیه‌های اقتصاد را ایفا می‌کنند. همان‌گونه که این اندام‌ها وظیفه تصفیه بدن از مواد زائد را بر عهده دارند، نظام مالیاتی نیز باید از انباشت آسیب‌هایی همچون فرار مالیاتی، اقتصاد زیرزمینی، قاچاق و رانت جلوگیری کند.

هرچه این سیستم هوشمندتر، عادلانه‌تر و شفاف‌تر عمل کند، گردش منابع سالم‌تر خواهد بود و زمینه برای توزیع عادلانه‌تر ثروت و افزایش کارایی اقتصاد فراهم می‌شود.

۵. مغز و سیستم عصبی؛ هماهنگی شرط سلامت اقتصاد

مغز، مرکز فرماندهی بدن است و کوچک‌ترین ناهماهنگی میان مغز و اندام‌ها، حرکت طبیعی انسان را مختل می‌کند. در اقتصاد نیز سیاست‌گذاران، دولت، بانک مرکزی و سایر نهادهای تصمیم‌گیر، نقش سیستم عصبی را بر عهده دارند.

اگر سیاست‌های مالی دولت با سیاست‌های پولی بانک مرکزی همسو نباشد، یا تصمیمات اقتصادی پیوستگی و ثبات لازم را نداشته باشند، نتیجه آن سردرگمی فعالان اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری و کند شدن روند توسعه خواهد بود. هماهنگی میان نهادهای تصمیم‌گیر، شرط اساسی سلامت و پویایی اقتصاد است.

جمع‌بندی؛ درمان با تعادل، نه شوک

اگر بخواهیم جمع‌بندی واقع‌بینانه‌ای ارائه دهیم، چالش اصلی اقتصاد ایران را بیش از آن‌که بتوان تعارض در ساختارها دانست، باید در ناهماهنگی سیاست‌ها و ضعف در تشخیص اولویت‌ها جست‌وجو کرد؛ وضعیتی که به بدنی می‌ماند که اندام‌های حیاتی آن سالم‌اند، اما زمان‌بندی و شدت واکنش‌هایشان با یکدیگر همخوانی ندارد.

در پزشکی، گاهی مشکل از کار افتادن قلب یا ریه نیست؛ بلکه اختلال در هماهنگی عملکرد اندام‌هاست. اقتصاد نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. ابزارهای سیاست‌گذاری، نظام مالی، شبکه بانکی و ظرفیت‌های تولیدی هر یک می‌توانند نقش خود را ایفا کنند، اما اگر میان آن‌ها انسجام، هماهنگی و پیش‌بینی‌پذیری وجود نداشته باشد، نتیجه آن کاهش بهره‌وری، فرسایش بخش مولد، کند شدن گردش سرمایه و افزایش فشار بر معیشت مردم خواهد بود.

اقتصاد ایران از منابع طبیعی، سرمایه انسانی و ظرفیت‌های توسعه‌ای ارزشمندی برخوردار است. آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، ایجاد ثبات در سیاست‌گذاری، هماهنگی میان نهادهای تصمیم‌گیر و فراهم شدن محیطی قابل پیش‌بینی برای تولید، سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های مولد است.

همان‌گونه که درمان بسیاری از بیماری‌های مزمن با ایجاد تعادل، اصلاح تدریجی و تنظیم دقیق عملکرد اندام‌ها امکان‌پذیر است، اقتصاد نیز بیش از هر چیز به اصلاحات مستمر، ثبات در تصمیم‌گیری، هم‌افزایی نهادی و اعتمادسازی نیاز دارد؛ درمانی که شاید زمان‌بر باشد، اما ماندگارترین مسیر برای بازگرداندن سلامت به پیکره اقتصاد کشور خواهد بود.