طایفه گرایی و چه باید کردها

عصر مسجدسلیمان // انسان ها برای ایفای نقش در مناسبات اجتماعی همواره الگوهای رفتاری خاصی را در پیش می گیرند. الگوهایی که گاه منحصرند به فردیت شان و یا وابسته اند به جمع و با هم اندیشان خود در یک راستا قرار دارند. شیوه گزی ...

عصر مسجدسلیمان // انسان ها برای ایفای نقش در مناسبات اجتماعی همواره الگوهای رفتاری خاصی را در پیش می گیرند. الگوهایی که گاه منحصرند به فردیت شان و یا وابسته اند به جمع و با هم اندیشان خود در یک راستا قرار دارند. شیوه گزینش این الگوها، تابعی است از شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی و فردی افراد. هرچه جامعه مترقی و بستر اعتلا و ارتقا مهیاتر باشد، فرد با سازکارهای عقلانی و منطقی تر به مواجه با مناسبات اجتماعی می رود. پر واضح است که این امر روی دیگری هم دارد، یعنی در مفهوم مخالف جمله اخیر، تاثیر شرایط زندگی اجتماعی مي تواند افراد را به سوی دیگری سوق دهد. سویی که در آن کم تر خرد جمعی و شایسته گزینی مد نظر باشد. به عبارتی انسان ها معلولی از جامعه خویش اند.

در ایام پر شور انتخابات (به مثابه یکی از متعالی ترین رویکردهای زندگی شهری) جوامع هدف، با این پیش انگاره ها پا به عرصه انتخابات می نهند و هر طیف به فراخور ارزش های حاکم بر آن، سعی به نقش آفرینی و گام نهادن در مسیر رقابت های انتخاباتی می نمایند.

عده ای خرد جمعی را سرلوحه قرار می دهند و با ارزش های مشترک و در چهارچوب یک حزب وارد مارتن انتخابات می شوند. در این شیوه از مشارکت مدنی، رابطه رای دهنده با کاندیدا صرفا یک رابطه عقلانی مبتنی بر هنجارهای مشترک است. به گونه ای که غالباً میان آن ها کم ترین آشنایی و شناخت شخصی و بلاواسطه، وجود ندارد و تنها به صرف هم مسلک بودن و پس از اعلان حزب متبوعه اقدام به رای دادن می کنند.

اما در روی دیگر این سکه، طایفه و عشیره و ارزش های خونی و ژنی حاکم است. این رابطه بر پایه قرابت و خویشی استوار است . تعصب چاشنی تمام تصمیمات این نظام ارتباطی است. شیوه افراطی این گونه از رفتارها، منجر به نادیده انگاشتن نخبگان و شایستگان همجوار است. این رویکرد که در جوامع ایلی و سنتی بیشتر رواج دارد، همواره منشا لطمات فروانی به بدنه ي آن جوامع بوده است.

مشارکت های انتخاباتی در جوامع سنتی نظیر مسجدسلیمان، چنین منشایی داشته و دارند. و آشکار و پنهان و با الحان گوناگون در جنب و جوش های انتخاباتی، نجواهای آن به گوشمان رسیده است. شیوه ي نامطلوبی که یک شخص را مترادف با طایفه و طایفه را مترادف با شخص مورد نظر می داند. در این جایگاه هرگونه اقدام ناخوشایند شخص، به طایفه تعمیم داده می شود و در نتیجه نوعی تنش و تضارب و ستیز عمومی علیه عشیره مذکور در مقابل عموم جامعه پیش می آید.

اما در شرایطی که جامعه کنونی مسجدسلیمان، در مرحله گذار و پوست انداختن به سوی توسعه قرار دارند، کنشگران اجتماعی که همواره دغدغه اعتلای جامعه را دارند، به ناچار باید به خلق الگوهای ارتباطی جدید دست یابند. به دیگر بیان، در نبود و یا ضعف الگوی رفتاری نخست که همان حزب گرایی است، و رویه ي حاکم بر اجتماع طایفه گرایی است ، می توان طایفه را به مسابه یک حزب تغییر مفهوم و کاربری داد. به دیگر بیان برای ارتقاء عمومی طایفه، شرایط حزب را برای آن شبیه سازی کرد. با این توضیح که بجای قرائت های رادیکال و فامیل سالارانه که منجر به نادیده انگاشتن سایر نخبگان می شود، طایفه به معرفی و عرضه نخبگان خود آن هم با معیارهای خردگرایانه بپردازد. و پس از معرفی شخص موجهی که حائز عموم شرایط جهت حضور در رقابت انتخاباتی است و تایید سایر نخبگان فامیلی، با حمایت آنان شخص منتخب وارد کارزار انتخابات گردد.

هرچند که قیاس و در نهایت تلفیق دو مفهوم و نظام ارتباط جمعی (حزب و قوم گرایی) در نگاه نخست قیاسی مع الفارق به نظر می رسد، اما به نظر می رسد برای فاصله گرفتن با الگوی رفتارجمعی قوم گرایی افراطی، گریزی نیست جز خلق مفاهیم نوین تا پس از آن و با حمایت های شایستگان راه یافته به مجلس، بستر تقنینی جهت وضع قوانین برای حمایت از احزاب در چهارچوب قانون مترقی اساسی صورت پذیرد.

یادداشتی از محمد باقری