حنجره ات را بردار / ساز غربت بنواز

عصر مسجدسلیمان // حنجره ات را بردار و ساز غربت بنواز پذیرفتن شب برای شاعران گریه دشوارتر از رقصیدن درخلوت با پریان دریایی ست هم اغوش درد شده ام و تو ای خواهر نور چه زیباوارانه سکوت کرده ای برخیز و برقلب های تاریک بازیگرا ...

عصر مسجدسلیمان //

حنجره ات را بردار

و

ساز غربت بنواز

پذیرفتن شب

برای شاعران گریه

دشوارتر از

رقصیدن درخلوت با پریان دریایی ست

هم اغوش درد شده ام

و تو ای

خواهر نور

چه زیباوارانه سکوت کرده ای

برخیز

و

برقلب های تاریک بازیگران شب

برادرانه طلوع کن

نمی دانم چرا اشک وکینه در خلوت شب های مهتابی ام رها گشته است

وریسمان های خیال

بر پیشانی ام

اوج فرداهای بلند را نوید می دهد

نمی دانم

خورشید از کدام بام به مادرم سلام گفت

و من شاعر زاده شدم …..

 

شعر از : علی پورباقر شهنی در رثای استاد آ حسین نجفیان